تبليغاتX
تابستانی ها


تابستانی ها









 

دارد تابستان می آید با دلهره های عجیب تابستانی و بازی های به یاد ماندنی.

 کودکیت را بخاطر بسپار زیرا پاکترین لحظه های زندگی ما ست. همه چیز به زودی تغییر می کند . تو بزرگ می شوی. آنقدر بزرگ که سایه های درختان توت و لیمو را فراموش می کنی. جنوب را فراموش می کنی. بازی تیرو کمان را فراموش می کنی. آبتنی در آب را. خانه سازی روی درختان را. و دوچرخه های بچگی را کنار می گذاری.

تابستان ها از پی تابستان ها می آیند و تو همه چیز را فراموش کرده ای و تنها به دیوارهایی تکیه می دهی که بوی از دست رفتن و به یاد نیاوردن می دهد.

و حالاست که می گویم تو داری کم کمک پیر می شوی و اصلا متوجه نیستی که دیگر کودک نیستی ...

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم  | 


- خسته می شویم

- مردم گریز می شویم

- مشکوک می شویم

- کمی خنگ می شویم

- کسل کننده و افسرده می شویم

- پیر می شویم

و و و و و و و و

اگر قبول داری یه ستاره بفرست بالا ... منظورم یه آری یا نه ؟

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم  | 


 

به:د

یادت هست کاخ های شنی مان که با دروغ های تو بر باد رفت؟چگونه به این تابستانی هایم و خاطرات  تو اعتمادی داشته باشم ؟

وقتی با یک دروغگو سرو کار داشته باشی زندگی آدم بر فناست .

 

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم  | 


 

سال ۸۷ هم آمد .

تصمیم دارم تغییر کنم یعنی اساسا تغییر کنم . اول سعی می کنم پایان نامه ام را تحویل استادم بدهم و بعد شغل مناسبی پیدا کنم . می دانم دردسر دارد اما زندگی ست دیگر . فرزندان جا پای پدران و مادرانشان می گذارند و ما هم این راه رفته را تکرار می کنیم . هرچند سخت و شکنجه آور.

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم  | 


 

او بطری ((مرابنوش)) را سرکشید
قدش یکدفعه بزرگ شد.

از بشقاب ((مرابچش)) خورد
قدش یکدفعه کوچک شد.

و به این ترتیب او  عوض شد.

اما دیگران
اصلا هیچ چیزی را امتحان نکردند.

 

 شل سیلوراستاین

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم  | 


 

 

برگ برگ این دفتر طوفانی است

او در هزار جنگل بیدار مرده است

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم 


 

مرد می گذرد

زن نفرین می کند

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم 


 

میوه ای می افتد
درختی می شکفد...

خوابهایت بوی نکاح عباسی های می دهد
پاییز ماندنی ست

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم 


کنار بارانداز و قایق

یک ماهی

یک ماه

یک سایه...

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم 


 

خودم را به خیابان پرت می کنم

هیچ ردی از من تا انتهای این باغ نبوده و نیست

+ نوشته شده در   ساعت   توسط فصل دوم