دارد تابستان می آید با دلهره های عجیب تابستانی و بازی های به یاد ماندنی.
کودکیت را بخاطر بسپار زیرا پاکترین لحظه های زندگی ما ست. همه چیز به زودی تغییر می کند . تو بزرگ می شوی. آنقدر بزرگ که سایه های درختان توت و لیمو را فراموش می کنی. جنوب را فراموش می کنی. بازی تیرو کمان را فراموش می کنی. آبتنی در آب را. خانه سازی روی درختان را. و دوچرخه های بچگی را کنار می گذاری.
تابستان ها از پی تابستان ها می آیند و تو همه چیز را فراموش کرده ای و تنها به دیوارهایی تکیه می دهی که بوی از دست رفتن و به یاد نیاوردن می دهد.
و حالاست که می گویم تو داری کم کمک پیر می شوی و اصلا متوجه نیستی که دیگر کودک نیستی ...
+
نوشته شده در ساعت توسط فصل دوم
|